دوستـــان تایبــــــــــادی
تایبادشناسی / آموزشی / سرگرمی
بسمل باخرزی و نمونه غزلیات او
ای آنکــــه خــدائی و خــــدا وار جــــز تـــو نبود کســی ســـزاوار عشق نامراد نام مجموعه اشعار غلامعلی تیموری متخلص به بسمل از شاعران معاصر خطه باخرز که هم اکنون هم در قید حیات است مشتمل بر غزلیات مثنوی رباعیات دوبیتی ها و اشعار متفرقه این شاعر است که گردآوری شده و تحت شماره 18927-83م در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است. روزم همه در فکر امید رخ ماه شب بی رخ ماه برسرم دودسیاه
الهی سینه ای آتشفشان ده دل آتش وشـــی را انــدر آن ده در این قسمت گلچینی از سروده های بسمل باخرزی را در ذیل آورده ایم آما از دوستداران شعر و ادب تمنا دارم که برای استفاده از این اشعار بسیار زیبا این کتاب را که به نام (عشق نامراد) به چاپ رسیده تهیه نمایند الله الله که جــز او اللـه نیست ابتدایـی بـــه زبسم الله نیست بسم بسم الله الرحمن الرحیم بسم بســم الله قیـوم قـدیــــم بسـم بسم قل هــوالله احـــــد بسم بســم پــاک الله الصمــــد بسم بســـم لم یلـد ولم یـولـد لم یکن یعنی له کـــــــفوا احـد حمد بیحد مر الهی راسزاست کو قدیم وحی وبیچون وچراست حمدمرآن خالقی رادرخـورست کـوبخلقت کـل شیئی قـادر است حمدحی راکه براو موت نیست ذره ای ازتحت علمش فـوت نیست بلکـه انـدر بطن هــر یـک ذره ای بحرها پنهان و پیــدا قطـره ای بـر درون هـر یکـی صـدکهکشان چرخ زن گردنده با نظم و نشان ***************************** ******************************* نذر نسق نذرکردم گرنمردم هر نسق کایدزنو جامه ارباب پسندی رابگیـرم درگرو قدو قامت رابیارایم به طرز تازه ای درصف اول نشینم پیش ازیارانجلـو هرچه راگفت نایب ارباب هی گویم بلی ریش جنبانم بتصـدیق کلامش چـون خلو بر نخیزم زان میـانه بهر ترتیب نمـاز هر کـه آنجا برکماچ خـویش می ریزد الو درکناردرنشینم باادب تر ازهمه چشم بازولب ببندم همچوگربه از میو در شمارودرقطـارانتظاران نسق تن سپارم برسرهرصبح بیاشب شد برو تادگرامسال را بسمل چوسال شصت و شش وانمانـم در میـانه خار و بیکار و ولـو **************************************** خداوندا به حق خـون بـــــاده بحق حـــرمت رنــــدان ســـاده به جام وساغروساغی وصهبا بـه خمهای شـراب سر گشاده به ناز و غمزه گل لرزه شمـع بـه بلبلهای گــــــردن در قـلاده بحق آب و خاک و بـاد و آتش به روح وجسم وجان وجرم وماده بحـــق آنکــه از مــادر نــزایید بـه آنانیکه از مـادر نــــــزاده به لب سیـرابی دریـانشینان به لب خشکای در صحرا فتـاده به آنانکه از کف دیـن و ایمان بـه پـای عــاشقی بر باد داده تو را سوگند بجان جـان آنهـا که سردرپیش وجان بـرکف نهاده دم صد بار قصـد بسملم کن ولیکـن بــر جنونـم کـن زیاده نظرات شما عزیزان: عبدالحکیم معصومی
![]() ساعت20:28---11 اسفند 1390
من آن بازم که جایم در قفس نیست
به آب و دانه و قندم هوس نیست اگر صد سال بی از طعمه بسمل شکارم پشه صیدم مگس نیست @ چرا یاران اول عاقل نگشتم به موج آویختم ساحل نگشتم به روزی دو صد دبوس خوردم به یک بوسی هنوز قابل نگشتم پنج شنبه 5 خرداد 1390برچسب:, :: 10:8 :: نويسنده : محمود ممتاز
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |